. مرگ مثل عشق ، مثل زندگی،مثل زن،مثل انقلاب و مبارزه،تنهائی،سکس، رنج، خدا،طبیعت،مذهب، ترس،نومیدی وامید و... همیشه یکی از زمینه های اندیشیدن و کنکاش در شعر و زندگی من بوده است.زیرا مرگ نیز جزئی از زندگی است. ما به دنیا می آئیم و حتما میمیریم بنابراین میتوانیم روی این وجود و امکان بیندیشیم .اینها تعدادی از شعرها ونوشته های من است که در آنها از مرگ صحبت کرده ام. امیدوارم این مجموعه کمک کند راحت تر زندگی را درک کنید و زندگی کنید. این مجموعه اندک اندک تکمیل میشود.
این مجموعه بتدریج تکمیل خواهد شد. اسماعیل وفا یغمائی

آغاز و پایان کائنات

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

ترانه های مرگ.در مرگ مرضیه بانوی ارجمند آواز. اسماعیل وفا یغمائی . ترانه های مرگ

شود که نور و نوا را بخاک بسپارند؟
شود که شور و صفا را بخاک بسپارند؟
شود که رادی و عشق و محبت و صفوت
شود که رسم وفا را بخاک بسپارند؟
شود که کوه دماوند و درخم و پیچ اش
نسیم نافه گشا را به خاک بسپارند
شود که مهر فروزان و ماه تابان را
شود که باد صبا را بخاک بسپارند؟
توئی وزان چو هوا،تا کجا،کجا؟ همه جا
شود! شود! که هوا را بخاک بسپارند؟
گرفتم آنکه ببستند راه مستان را
شود که میکده ها را بخاک بسپارند؟
اگر خدا متجلی است دردل پاکان
بگو ! شود که خدا را بخاک بسپارند
بهل که فاش بگویم عزیز من خاتون
برای آنکه شما را بخاک بسپارند
بباید آنکه از امروز تا به فرداها
تمام ملت ما را بخاک بسپارند
شانزده اکتبر دو هزار و ده
*** 
 
عکس از  آقای رضا دقتی
خاتون بزرگ. مرضیه را در  سالهای همکاری با این نام مورد خطاب قرار میدادم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر