. مرگ مثل عشق ، مثل زندگی،مثل زن،مثل انقلاب و مبارزه،تنهائی،سکس، رنج، خدا،طبیعت،مذهب، ترس،نومیدی وامید و... همیشه یکی از زمینه های اندیشیدن و کنکاش در شعر و زندگی من بوده است.زیرا مرگ نیز جزئی از زندگی است. ما به دنیا می آئیم و حتما میمیریم بنابراین میتوانیم روی این وجود و امکان بیندیشیم .اینها تعدادی از شعرها ونوشته های من است که در آنها از مرگ صحبت کرده ام. امیدوارم این مجموعه کمک کند راحت تر زندگی را درک کنید و زندگی کنید. این مجموعه اندک اندک تکمیل میشود.
این مجموعه بتدریج تکمیل خواهد شد. اسماعیل وفا یغمائی

آغاز و پایان کائنات

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

درمرگ امه سزر.. ترانه های مرگ.اسماعیل وفا یغمایی


ببار و بتاب وبرقص و پروازکن
با باران و خورشید و مردمان و پرندگان مارتینیک
بخوان وبسوزو بروی و برآ
با رعدها و برقها و خاک و سپیده دمان مارتینیک
که با تو ومردم تو
از میان موج و اقیانوس بر فراز جهان قد کشیدند
و سرود رسای خویش را سردادند
در مرگ تو و چون تو
که بامی جز بام جهان
و انسان فروکوفته را برسمیت نشناخت
درمرگ تو وچون تو
که تمام بامها وسقف ها را فرو میریخت
تا آزادی و خرد بام همگان باشد
بر تمام بامها
پرچمها نیمه افراشته میشوند
و گاهی!
شکمگندگان و پوکها و کلاهبرداران
آنان که گاهی ! حتی یک بیت از شعر تو را
نه خوانده اند و نه فهمیده اند
آنان که شعرتو را کشته اند
آنان که مردم ترا که مردم تمام جهانند
سپیدهای سیاه و سیاهان سپیدرا کشته اند
آنان که ازادی را کشته اند
در برابر تابوت تو کلاه و دستار از سر برمیدارند
دور از آنان اما
تو همچنان میباری و میتابی و پرواز می کنی
و می خوانی ومیسوزی ومیروئی وبرمیائی
با مردم خود که مردم تمام جهانند
و صدای نیرومند توست
از میان موج و اقیانوس
و قد کشیده بر فراز جهان
فراتر از کلاهها و دستارها

بیست آوریل دو هزار و هشت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر