. مرگ مثل عشق ، مثل زندگی،مثل زن،مثل انقلاب و مبارزه،تنهائی،سکس، رنج، خدا،طبیعت،مذهب، ترس،نومیدی وامید و... همیشه یکی از زمینه های اندیشیدن و کنکاش در شعر و زندگی من بوده است.زیرا مرگ نیز جزئی از زندگی است. ما به دنیا می آئیم و حتما میمیریم بنابراین میتوانیم روی این وجود و امکان بیندیشیم .اینها تعدادی از شعرها ونوشته های من است که در آنها از مرگ صحبت کرده ام. امیدوارم این مجموعه کمک کند راحت تر زندگی را درک کنید و زندگی کنید. این مجموعه اندک اندک تکمیل میشود.
این مجموعه بتدریج تکمیل خواهد شد. اسماعیل وفا یغمائی

آغاز و پایان کائنات

ه‍.ش. ۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

در بدرقه زیبا دانشور،«فائزه»ا.ترانه های مرگ. اسماعیل وفا یغمائی

در بدرقه زیبا دانشور. اسماعیل وفا یغمایی

زیبا دانشور را من در سال 1358 در مشهد می شناختم.دبیر بود وبا قامتی راست و مغرور و خدنگ و نگاهی که گرما و اعتماد به نفس صاحب خود را نشان میداد.بعدها در سالهای رزم و غربت، در ترکیه و پاریس و عراق او را می دیدم.مدتی هم همکار ومدت زمانی همسایه بودیم.سال 1367 همسرش مجاهد خلق فتح الله فریور به شهادت رسید و بعد از سال هزار و سیصد و هفتاد پسرکش به سرزمینهای غربت شتافت و زیبا به مبارزه و تلاش خود در راه آزادی ادامه داد.زیبا یکبار با بیماری سرطان پنجه در پنجه شد و آن را شکست داد و سالها بعد دو باره بیماری بازگشت و این بار تن او را در هم شکست.دیگران بی شک در باره خصوصیات این زن مجاهد شجاع و شریف که مبارزی شجاع و انسانی متواضع ومهربان و فداکار بود، چنانکه باید و شاید بسیار خواهند گفت و نوشت.سهم من قطره اشکی است و شعری و ساعتی اندیشیدن به او، به یک دوست، که همیشه گرمای دوستی و احترام به او را از سال 1358 تا امروز که به خاکش سپردند با خود احساس کرده ام.روانش با نورهای باودان و پاکیزگیهای جهان آمیخته باد.
اسماعیل وفا یغمایی
هفده می دو هزار و هشت میلادی
در بدرقه زیبا دانشور،«فائزه»ا
اسماعیل وفا یغمائی

جانت آذین آسمان ایرانست
تا برخاک وطنت بتابد
و تنت
افتخار خاک غربت
اگر خاک غربت بداند
***زیبا
فارغ از آن همه رنج و رزم و راه
آرام بیارام
چون جهان بی پایان آرمیده در خویش
وفارغ از آن همه سودا و سفر
رهاباش و بنگر وبِزی
چون کبوتری سپید و رها از هر قفس
که به شادی درجان بی پایان خویش میگذرد
***فرو چکیدی
چون قطره ای ازابر بر خاک
تا آبیارآرمان تشنه آزادی باشی
و وافرو چکیدی
از خاک براقیانوس بی پایان جهان
تا با مرگت بگوئی
جنگیدن برای آرمان آزادی
زیباست چون نام و چهره و دل تو
حتی اگر راه در نیمه راه خویش
در گورستانی گمشده در غربت به پایان رسد.
****
زیبا
ترا به خاطرات ما نیازی نیست
نه به خاطرات ما و نه سرودها و سخنان مطنطن ما
ونه برپرچم غمناک
وگلهای مبهوتی که برمزارت می انباریم
ما را اما به خاطره تو نیازهاست
در این غربت تلخ پر تهمت
فراموشت نمی کنیم! زیبا
تا فراموش نکنیم! زشتی جلادان حاکم بر زاد بوم را
تا فراموش نکنیم
زیبائی کشتگان رزم و راه آزادی را
تا فراموش نکنیم
میهن ما زیباست چون تو
و مردم ما زیبایند چون تو
تا فراموش نکنیم زیبائی آزادی را
***
زیبا
آرام بیارام و باش وبِزی
در آغوش جهان
جهان بی پایان جهنده جاویدان
زیبا.....ا

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر